محمد بن حسين رازي

61

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

خلايق را عام و اهل ترا خاص . عبد المطلب گفت : مثل تو نيكى كند و شادى رساند ، چه چيزست آن ؟ گفت : به تهامه كودكى به وجود آيد كه ميان هر دو كتف او مهرى باشد ، او را امامت باشد و شما را رياست تا قيامت . عبد المطلب گفت : من به خيرى بازخواهم‌گرديد كه هيچ مهمان مثل آن بازنگرديد ، اگر نه هيبت و جلالت ملك بودى از اسرار او پرسيدمى تا سرور من زيادت شدى . ابن ذى يزن گفت : اين وقت آنست كه به وجود آيد يا خود آمده است نام او « محمد » مادر و پدرش بميرند ، جدش پرورد و بعد از جدش عمش در سر به وجود آيد و خداى تعالى او را به آشكارا به خلق فرستد ، و قومى از ما انصار او گرداند كه بديشان ، اولياء خود عزيز گرداند و اعداء ذليل ، بديشان جنگ كند و بلادهاى گزيده را مسخر سازد و بتان بشكند و آتش بنشاند و خداى تعالى پرستد و شيطان را مقهور كند ، گفتارش فضل باشد و حكمش عدل ، امر به معروف فرمايد و خود كند و نهى منكر كند و باطل گرداند . عبد المطلب گفت : اى ملك ! ملك تو دائم باد و عمرت دراز ، امكان باشد كه ملك مرا خرم گرداند به روشنى زيادت ازين كه گفت ؟ گفت : به حق بيت ذى الحجب اى عبد المطلب كه تو جدا و باشى و من دروغ نمىگويم ، عبد المطلب سجده كرد ، پس سر برداشت ، گفت : دلم شاد كردى . گفت . اى عبد المطلب ، تو هيچ يافتى از اين‌ها كه گفتم ؟ گفت مرا پسرى بود به دو معجب بودم و برو مشفق . كريمه‌اى از كرايم قوم خود به دو دادم ، آمنه نام ، دختر وهب . پسرى ازو بوجود آمد نامش « محمد » مادر و پدرش بمردند و من كفيل اوام . ابن ذى يزن گفت آنچه من گفتم . . . « 1 » راست است [ گ 583 ر ] اما او را از يهود نگاه دار و بپرهيز كه ايشان دشمن اواند .

--> ( 1 ) - دو صفحه‌اى از اصل ( نسخه مرعشى ) افتاده داشت و پايان باب چهارم و آغاز باب پنجم در آن نبود بنا بر اين ، ( از نسخهء گلپايگانى ) تكميل كرديم .